مولا جان یا امام علی جانم می خواهم با شما دردودل کنم اجازه هست استاد؟
من که همچون شما چاهی ندارم که حرفهایم را به او بگویم و اشک هایم را درونش بریزم، حتی اگر هم داشتم چنین نمی کردم چرا که به چاه های امروزی هم دیگر نمی توان اعتماد کرد و می ترسم که هر کس آبی از آن کشید رازهایم را برایش فاش کند. بگذریم از چاه ها و گرگ های زمانه که دلم به همین دلیل سخت گرفته است.
آقا جان.........می شنوید........شک ندارم که شما از من به من آگاه تر هستید....فکر می کنم که دیگر خود را فراموش کرده ام....آخر این دردودل هم برای خودم نیست، خوش ندارم بگویم این غم را از من دور کنید دوستش دارم همانطور که خرد لایتناهی آن را دوست دارد و آن را برای من برگزیده است. هیچ گاه از اینکه دعاهایم مستجاب نشده گله مند نبوده ام چرا که می دانم در پس هر غمی درسی بس عظیم نهفته است و با گذشتن زمان به این مهم پی برده ام و شکر حق را به جای آورده ام که همه ی دعاهایم را مستجاب نکرده است.
استاد بزرگ من به این حقیر لیاقتی عطا فرما که بتوانم در کلاس درس شما همه وقت حاضر باشم.
مولا جان شما را به آن مهربان لطیفت حضرت فاطمه(س) ما را دریاب که سخت محتاجیم...
گه گاهی که احساس می کنم نا امیدی بر من چیره شده است این نیایش زیبا از عارف کبیر هندی «جی. پی. واسوانی» را با خود زمزمه می کنم:
دریا بی کران است و زورق من کوچک
به «تو» توکل می کنم که همه کس را حمایت می کنی.
با من بمان که ظلمت شب از راه می رسد.
وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است،
خدایا! ای یاور بی کسان با من بمان!
در هر لحظه به حضور «تو» نیازمندم!
چه چیزی جز لطف «تو» می تواند ترس ها را در هم شکند؟
چه کسی جز «تو» می تواند راهنما و پناه من باشد؟
در روزهای ابری و آفتابی با من بمان!
از هیچ دشمنی نمی هراسم، چون «تو» در کنار منی!
آنجا که «تو» هستی اشک ها سوزنده نیستند،
مرگ هم تلخ نیست.
اگر با من بمانی، همیشه پیروزم.
کشتی هایم به دریا رفته اند.
حتی اگر بادبان ها و دکل های شکسته بازگردند،
به دستی اعتماد دارم که هرگز شکست نمی خورد!
و از پلیدی، نیکی به بار می آورد
حتی اگر کشتی هایم درهم شکنند
و همه امیدهایم غرق شوند
فریاد می زنم: به «تو» اعتماد می کنم!